|
دیدی چه شد فرجام ما پایان بی انجام ما |
| جامی بزن بر جام ما تا بر دَرَد شرم و حیا |
| اینک تهی دست آمدم پرکن که سر مست آمدم |
| بالا نشین! پست آمدم درمانده ای بی مدعا |
| پیرانه سر بی تاج اگر سرمایه ام تاراج اگر |
| چون تخته بر امواج اگر، ما را تو بودی ناخدا |
| این درس و این مشق و کتاب آن داده های بی حساب |
| چون شد ،چرا ناگه سراب؟ گفتم کلامی نا بجا؟ |
| گفتی به باغت می برم تا دشت و راغت می برم |
| با چلچراغت می برم ، تاریک شد ، کو آشنا؟ |
| بازم فریبت آرزو، در جستجویت کو به کو |
| دوری مجو چیزی بگو حتّی درشت و ناسزا |
| شب می رسد کو بی نشان ، پنهان مشو ای بد گمان |
| بازت به چنگ آرد بدان یکبار دیگر ماجرا |
| اردکان 27/9/88 |
| تا نام علی ورد زبان، یاد علی مونس جان شد |
| شوریده دل آمد به تماشا ، به قفس ؛ جامه دران شد |
| گفتم نکند تاب و تحمل نتواند، به درآید |
| بی خود شود از خویش و دچار آمده بر وهم و گمان شد |
| یک جرعه ازین باده به میخانه نشینان ِ شب و روز ... |
| آن می کند،این تازه جوان را چه کند ، دل، نگران شد |
| آن گوهر سنگین که گران آمده بر کوه توانمند |
| چون می کشد این پیکر لاغر که خمیده است و کمان شد |
| عشق آمد و جوشد و خروشید: مگو هیچ مگو هیچ |
| این راهِ سعادت، به محبّان علی امن و امان شد |
| ای وای برآنان که به هنگامه رسیدند و شنیدند |
| آن مجلس تکلیف و ولایت که به کوران و کران شد |
| آن دست فراز آمده با مشعل تابنده فرا راه |
| آن روز به آنان و فروزنده به هر عصر و زمان شد |
| (بی نام و نشان) از سخن عشق به رقص آمد و با خویش: |
| ای جان! زچه ترسم که مرا عاقبت کار چنان شد |
| اردکان عید غدیر 1388 |
چندی پیش دوستی گرامی شعر زیر را برایم خواند و گفت این شعر را با عنوان (شمس الدین عراقی سروده زیبایی دارد) در وبلاگی خوانده است . برایش توضیح دادم که این شعر بسیار ارزشمند از من نیست . از سر کنجکاوی در (گوگل) جستجو کردم و با کمال تعجب دیدم نه تنها در آن وبلاگ بلکه در چند جای دیگر هم با همان عنوان آن شعر را گذاشته اند .
دوستان گرامی
این سروده ی گرانسنگ از اشعار (شیخ بهایی) است . نه من حقیر . موضوع برایم خیلی جالب شد که چرا این اشتباه پیش آمده است باز هم جستجو کردم . بنده ی کمترین مدتها است برخی از سروده هایم را در سایت (محترم شعر نو) می گذارم . ماه رمضان سال قبل هم هر شب یک شعر در آن سایت گرامی گذاشته بودم . آنجا رسم است که بعضی وقتا در قسمت نظرها دوستان دیگر بداهه و یا شعری دیگر از دیگر شعرا به یکدیگر هدیه می دهند و البته چقدر خوب است اگر شعر از دیگری است نام شاعر را هم بنویسند . بگذریم پای یکی از شعر های رمضان دوستی این شعر شیخ بهایی را گذاشته بود و از آنجاییکه سایت شعر نو یکی از سایت های پر بازدید است این اشتباه ناشی شده بود پس همینجا عرض می کنم من نو آموز کجا و آن شعر گرانبها کجا و از ساحت حضرت شیخ بهایی هم به سهم خودم پوزش می خواهم گرچه بی تقصیرم . حالا آن شعر را بخوانید:
ادامه مطلب
| آشیان گم کرده مرغی در شب تاریک و تار |
| گوشه ی چشمی فریبش داد و بردش زین دیار |
| بال پروازش ز زخم کین زمانی پیش ازین |
| بسته شد کو دست تیماری که باز آید به کار |
| او که روزی شهسواران را همای و آرزو |
| آرزومند نگاه مشتری ؛ ای روزگار |
| آن نگین پاک و روشن، لایق انگشتری |
| همچو سنگی گوشه ای افتاده بر خاک و غبار |
| دل شکست و دل برید از ما که اینش حال و روز |
| باز اگر آمد نمی پرسم چه شد چون شد دچار |
| گرچه دورانش به پیشانی نشان خود نشاند |
| پیش چشم عاشقش، باز او همان دیرینه یار |
| کی به خویش آیی، ببین چشم انتظارت بر در است |
| (بی نشان) بر عهد و پیمان، بر سر قول و قرار |
| اردکان 11/9/88 |
عزیزان گرامی سلام
دوستی می گفت نمی شود شاعر به شعرش سنجاق بشود و برای شعرش توضیح بنویسد .راست هم می گفت ولی این یکی را مجبورم .
اخوان بزرگ در کتاب گرانقدر (آخر شاهنامه) دو شعر دارد بسیار دلنشین .((قولی در ابوعطا)) و ((قولی در سه گاه))
در این دو شعر زیبا گوشه هایی از ابوعطا و سه گاه را توانمندانه بال پرواز شعر داده است .
چند شب پیش جایتان خالی ، خلوتی میسر شد باز با این دو شعر زیبا و به تأسی از آن کار ارجمند ، به فکرم رسید هفت دستگاه اصلی موسیقی ایرانی را و پنج دستگاه دیگر را موضوع شعر قرار دهم و خوب می دانم من پر و بال شکسته که پرواز یادم رفته است و کنج تنهایی اسیر، آنها را هم به بند می کشم نه پرِ پرواز. و برای اولین کار (همایون) را انتخاب کرده ام . چرایش را هم نمی دانم.
|
(( همایون )) |
|
در آمد |
|
بخواب آرام عزیزک! وقت خواب است |
|
به خواب خوش درختِ آرزو گل می دهد اینجا ولی، نقشی بر آب است |
|
مگو روز است و خورشید دلافروز است و بیرون از حصار تنگ ما نو، روز دیگر |
|
شب ما را کجا خوی شتاب است؟ |
|
چکاوک |
|
سبکسر مرغکی، نامش چکاوک |
|
دلانگیزانه آوازش، پراکند |
|
مخوان ! گفتم مخوان، پنهان بمان دور از نگاه و تیرِ صیّاد |
|
تحمل می کنی رنج قفس؟ ای داد و بیداد |
|
دریغا بی جهت افتاده در بند |
|
لیلی و مجنون |
|
در این آشفته بازارِ ریاکاران ِ مکـّـار... |
|
خریداری ندارد روی لیلی |
|
گریبان گیرِ مجنونِ دل افکار... |
|
غمِ یکسان شب و روزاست و تکرار. |
|
ندارد سوی لیلی هیچ میلی |
|
شوشتری |
|
همان بهتر که رفت از خاطر و دیگر فراموش |
|
قدیمی قصّه ها را پنبه در گوش |
|
گناه دیگری را دیگری باید مکافات |
|
عجب دیدی؟ عجایب را مدّران پرده روپوش |
|
|
|
طرز |
|
دلِ آشفته آسایش ندارد |
|
تلاطم دیده، طوفان دیده گنجایش ندارد |
|
دلا آسوده سنگین، دیده بر هم دار و بر خواب |
|
کتاب بسته، سطری جای افزایش ندارد |
|
نی داود |
|
نوای ناله ی جان سوز نی، می گوید از درد |
|
قدیمی زخم دل را تازه، تَر کرد |
|
دلم آشفت و آشوبی به پا شد |
|
ز جا خیزم به باداباد و پیشآمد، به آوردِ ره آورد |
|
بیداد |
|
ز بیداد آمدم اینک به فریاد |
|
دلم با خاطراتی روز و شب خوش بود و ایّامش ز خاطر برد و از یاد |
|
امان ای داد امان ای داد امان ای داد و بیداد |
|
راجع |
|
بخواب آرامِ جان! آشفته خوابی بود و کابوس |
|
پشیمان را چه سود از ذکر افسوس |
|
راز و نیاز |
|
بیا راز و نیازی با هم اینک |
|
فراهم شد اگر، سوز و گدازی باهم اینک |
|
به دور از چشم ناپاکان، مدد از آبِ آتشناکِ انگور |
|
تو در چشم ِترِ پیرانه سر، شرم و حیا دور... |
|
نگاهم می کنی با گوشه ی چشمانِ مایل |
|
فراموشم شود، غم بوده در دل . |
|
چه بهتر، می شود در پرده رازی با هم اینک |
|
راز و نیاز نوعی دیگر |
|
اگر با ما یکی درد آشنا بودی چه بودی |
|
موافق همره بی مدّعا بودی چه بودی |
|
بماند رازِ پنهان همچنان در سینه تا او... |
|
نگوید نیمه ی از ما جدا، بودی چه بودی |
|
شوشتری نوع دیگر |
|
ز شش در، خوب تر آوازِ محزون می شکافد سینه ی دشت |
|
نهیفی سایه وار از کوچه برگشت |
|
که می ترسد مبادا قصه تکرار |
|
به زیر بار بیش از این یقین خم گشت و بشکست |
|
بختیاری |
|
چه خوش یک شب اگر بختم شود یار |
|
بخواب آید مگر دیرینه دلدار |
|
خروسِ منتظر را پرده ی شب، تا ابد مانا بماند در قفس بیهوده بیدار |
|
فروزان مشعلِ عالم همانجا پشت دیوار |
|
نتابد خیره سر مهتاب و گنجم را پدیدار |
|
نبیند روی ماهش را خریدار |
|
نمی خواهم به خوابم پا نهد هر دزد و طرّار |
|
من و تنهای او دور از نگاه و چشم اغیار |
|
هزاران گفتنی دارم که خواهم وقت بسیار |
|
تو ای همدرد من تیر نگاهت را بگیر از چشم بیمار |
|
موالف |
|
موالف گوشه ای مأنوس ما نیست |
|
که چشم تر، نمک سود است و بی خواب |
|
درخت آرزو ها ریشه کن شد |
|
کویرِ حسرتم لب تشنه بی آب... |
|
شبم، تاریک و بی مهتاب حتی کرم شبتاب |
|
اردکان 6/8/88 |

